مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
370
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> پنجم ، براي حركت سوى شام وخونخواهى حسين در نخيله فراهمآيند ودر اينباب نامه نوشتند . » عبداللَّه بن عوف ازدى گويد : « وقتي حسين بن علي كشته شد وابن زياد از اردوگاه خويش در نخيله به كوفه آمد ، شيعيان همديگر را به ملامت گرفتند ، پشيمانى كردند وچنان ديدند كه خطايى بزرگ كردهاند كه حسين را به يارى خواندهاند ، اما دعوت وى را أجابت نكردهاند كه در مجاورت ايشان كشته شده وياريش نكردهاند . وچنان ديدند كه رسواييشان وگناهى كه در كار قتل حسين داشتهاند ، جز به كشتن قاتلان وى يا كشته شدن در اين راه ، پاك نمىشود . » گويد : در كوفه پيش پنج كس از سران شيعه رفتند ؛ سليمان بن صرد خزاعي كه صحبت پيمبر داشته بود ، مسيب بن نجبهء فزاري كه از ياران على ونيكانشان بود ، عبيداللَّه بن سعد ازدى ، عبداللَّه بن وال تيمي ورفاعه بن شداد بجلى . آنگاه اين پنج كس كه از بهترين ياران على بودند ، در خانهء سليمان بن صرد فرآهم آمدند وكساني از نيكان وسران شيعه نيز با آنها بودند . گويد : وچون در خانهء سليمان بن صرد فرآهم شدند ، مسيب بن نجبه زودتر از همه سخن آغاز كرد ، حمد خدا گفت ، ثناى أو كرد ، صلوات پيمبر خدا گفت وآنگاه گفت : « اما بعد ، ما به طول عمر مبتلا شدهايم ، معرض فتنههاى گونهگون شدهايم واز پروردگارمان مىخواهيم كه از جمله كسان نباشيم كه فردا به ما مىگويد : مگر آن قدر عمرتان نداديم كه هر كه پند گرفتنى بود ، در طي آن پند گيرد وبيمرسان نيز بيامدتان 1 ؟ » أمير مؤمنان فرموده : مقدار عمرى كه خدا در اثناى آن حجت بر فرزند آدم تمام مىكند ، شصت سال است ودر ميان ما كسى نيست كه به اين مدت نرسيده باشد . چنان بود كه ما به تمجيد خويشتن وتحسين ياران خويش علاقة داشتيم ، تا خدا نيكان ما را امتحان كرد وما را در دو مورد دروغگو يافت . در مورد پسر دختر پيمبرمان ( ص ) كه پيش از آن نامههاى وى به ما رسيده بود ، فرستادگانش آمده بودند واتمام حجت كرده بود ودر آغاز وانجام ، آشكار ونهان خواستار يارى ما شده بود ، اما جانهاى خويش را از أو دريغ داشتيم تا در مجاورت ما كشته شد . نه به دستهاى خويش ياريش كرديم ، نه به زبانهايمان از أو دفاع كرديم ، نه به مالهايمان تأييدش كرديم ونه از عشايرمان براي وى كمك خواستيم . در پيشگاه پروردگارمان وهنگام ديدار پيمبرمان چه عذر داريم كه فرزند ، محبوب ، باقيمانده ونسل وى ميان ما كشته شد ؟ نه به خدا عذرى نداريد ، مگر آنكه قاتل وى را با كساني كه بر ضد أو كمك دادهاند ، بكشيد ويا در اين راه كشته شويد . شايد پروردگارمان به سبب اين از ما خشنود شود كه من وقتي به پيشگاه خداى روم ، از عقوبت وى أيمن نيستم . » آنگاه گفت : « اى قوم ! يكى از خودتان را به سالارى برداريد كه شما را أميري بايد كه به وى رجوع كنيد وپرچمى كه اطرافآن فرآهم آييد . اين سخن را مىگويم واز خدا براي خودم وشما آمرزش مىخواهم . » گويد : از پس مسيب ، رفاعه بن شداد به سخن پرداخت ، حمد خدا گفت ، ثناى أو كرد ، بر پيمبر صلوات